تبليغاتX
mi!i!i!g m!i!i!i!ig

Summer has come and passed
The innocent can never last
wake me up when september ends

like my fathers come to pass
seven years has gone so fast
wake me up when september ends

here comes the rain again
falling from the stars
drenched in my pain again
becoming who we are

as my memory rests
but never forgets what I lost
wake me up when september ends

summer has come and passed
the innocent can never last
wake me up when september ends

ring out the bells again
like we did when spring began
wake me up when september ends

here comes the rain again
falling from the stars
drenched in my pain again
becoming who we are

as my memory rests
but never forgets what I lost
wake me up when september ends

Summer has come and passed
The innocent can never last
wake me up when september ends

like my father's come to pass
twenty years has gone so fast
wake me up when september ends
wake me up when september ends
wake me up when september ends
تابستون اومد و گذشت...بي گناهي هيچوقت زياد طول نميكشه
بيدارم كن وقتي سپتامبر تموم ميشه

همونطور كه اجدادم ميان و ميگذرن هفت سال به تندي گذشت
حالا دوباره باروني مياد كه از ستره ها ميباره
و دوباره درد منو تازه ميكنه
و همون كسي ميشه كه ما هستيم

چون حافظه من استراحت ميكنه
ولي هيچوقت فراموش نميكنه كه من باختم
منو وقتي بيدار كن كه سپتامبر تموم شده

تابستون اومد و گذشت...بي گناهي هيچوقت زياد طول نميكشه
بيدارم كن وقتي سپتامبر تموم ميشه

زنگ ها رو دوباره طنين افكن كن
همونطور كه وقتي بهار شروع شد كرديم
منو وقتي بيدار كن كه سپتامبر تموم شده

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 14:18  توسط parnian  | 

It starts with one thing
I don't know why
It doesn't even matter how hard you try keep that in mind
I designed this rhyme
To explain in due time
All I know
Time is a valuable thing
Watch it fly by as the pendulum swings
Watch it count down to the end of the day
The clock ticks life away
It's so unreal
Didn't look out below
Watch the time go right out the window
Trying to hold on, but didn't even know
Wasted it all just to watch you go
I kept everything inside and even though I tried, it all fell apart
What it meant to me will eventually be a memory of a time when

I tried so hard
And got so far
But in the end
It doesn't even matter
I had to fall
To lose it all
But in the end
It doesn't even matter

One thing, I don't know why
It doesn’t even matter how hard you try, keep that in mind
I designed this rhyme, to explain in due time
I tried so hard
In spite of the way you were mocking me
Acting like I was part of your property
Remembering all the times you fought with me
I'm surprised it got so (far)
Things aren't the way they were before
You wouldn't even recognize me anymore
Not that you knew me back then
But it all comes back to me (in the end)
You kept everything inside and even though I tried, it all fell apart
What it meant to me will eventually be a memory of a time when I

Chorus

I’ve put my trust in you
Pushed as far as I can go
And for all this
There's only one thing you should know (2x) Chorus

با يه چيزي شروع ميشه
نميدونم چرا هر چقدر هم تلاش كني فايده نداره
اينو يادت باشه...من اين شعرو براي گفتن در زماني مناسب نوشتم(تنظيم كردم)
همه چيزي كه ميدونم اينه كه زمان چيز با ارزشيه
پرواز كردنش رو نگاه كن درحاليكه پاندول(يه چيزي مثل آونگ)تاب ميخوره
تا پايان روز به عقب رفتن زمان رو نگاه كن
ساعت با دور كردن زندگي كار ميكنه
اين خيلي غيرواقعيه
از بيرون پايينو نگاه نكردم
به زمان نگاه كن كه از پنجره بيرون ميره
در حاليكه سعي ميكنه محكم از يه جايي بگيره(كه نتونه بره)
ولي حتي نميدونستم با تماشاي رفتن تو وقتمو تلف ميكنم
من همه چيز رو درونم نگه داشتم و اگرچه تلاش كردم همه چي داغون شد
اگه خيلي زياد تلاش كنم تمام چيزهايي كه واسه من معني دارن آخرش تبديل به يك خاطره خواهند شد
و من خيلي جلو رفتم ولي در آخر حتي اينم برام اهميت نداشت
براي باختنش بايد مي افتادم ولي در آخر حتي اينم برام اهميت نداشت
يه چيزي...ديگه اهميتي نداره كه چه قدر تلاش كردم..نمي دونم چرا
اينو يادت باشه كه من اين شعرو برا اين نوشتم كه به خودم ياد آوري كنم چه چه سخت تلاش كردم
علارغم اينكه تو منو مسخره كردي و طوري رفتار كردي كه انگار من جزيي از اموال او هستم
در حاليكه تمام وقتايي رو كه با من دعوا كردي به خاطر داشتم جاي تعجب داره كه اينقدرجلو رفتم
هيچ چيزي اونطوري قبلا بود نيست
تو حتي ديگه نميتوني منو بشناسي
منو بعدا دوباره خواهي شناخت
ولي تمام اين برميگرده به خودم
درآخر
من همه چيز رو درونم نگه داشتم و اگرچه تلاش كردم همه چي داغون شد
اگه خيلي زياد تلاش كنم تمام چيزهايي كه واسه من معني دارن آخرش تبديل به يك خاطره خواهند شد
و من خيلي جلو رفتم ولي در آخر حتي اينم برام اهميت نداشت
براي باختنش بايد مي افتادم ولي در آخر به تو اعتماد كرده بودم
تا جايي كه ميتونستم برم به خودم فشار آوردم
و براي همه اين چيزا فقط يه چيز هست كه تو بايد بدوني
من به تو اعتماد كرده بودم
تا جايي كه ميتونستم برم به خودم فشار آوردم
و براي همه اين چيزا فقط يه چيز هست كه تو بايد بدوني
من سخت تلاش كردم و خيلي جلو رفتم
ولي در آخر من مجبور بودم بيافتم
ولي در آخر حتي اين هم اهميتي نداشت
با يه چيزي شروع ميشه
نميدونم چرا هر چقدر هم تلاش كني فايده نداره
اينو يادت باشه...من اين شعرو براي گفتن در زماني مناسب نوشتم(تنظيم كردم)
همه چيزي كه ميدونم اينه كه زمان چيز با ارزشيه
پرواز كردنش رو نگاه كن درحاليكه پاندول(يه چيزي مثل آونگ)تاب ميخوره
تا پايان روز به عقب رفتن زمان رو نگاه كن
ساعت با دور كردن زندگي كار ميكنه
اين خيلي غيرواقعيه
از بيرون پايينو نگاه نكردم
به زمان نگاه كن كه از پنجره بيرون ميره
در حاليكه سعي ميكنه محكم از يه جايي بگيره(كه نتونه بره)
ولي حتي نميدونستم با تماشاي رفتن تو وقتمو تلف ميكنم
من همه چيز رو درونم نگه داشتم و اگرچه تلاش كردم همه چي داغون شد
اگه خيلي زياد تلاش كنم تمام چيزهايي كه واسه من معني دارن آخرش تبديل به يك خاطره خواهند شد
و من خيلي جلو رفتم ولي در آخر حتي اينم برام اهميت نداشت
براي باختنش بايد مي افتادم ولي در آخر حتي اينم برام اهميت نداشت
يه چيزي...ديگه اهميتي نداره كه چه قدر تلاش كردم..نمي دونم چرا
اينو يادت باشه كه من اين شعرو برا اين نوشتم كه به خودم ياد آوري كنم چه چه سخت تلاش كردم
علارغم اينكه تو منو مسخره كردي و طوري رفتار كردي كه انگار من جزيي از اموال او هستم
در حاليكه تمام وقتايي رو كه با من دعوا كردي به خاطر داشتم جاي تعجب داره كه اينقدرجلو رفتم
هيچ چيزي اونطوري قبلا بود نيست
تو حتي ديگه نميتوني منو بشناسي
منو بعدا دوباره خواهي شناخت
ولي تمام اين برميگرده به خودم
درآخر
من همه چيز رو درونم نگه داشتم و اگرچه تلاش كردم همه چي داغون شد
اگه خيلي زياد تلاش كنم تمام چيزهايي كه واسه من معني دارن آخرش تبديل به يك خاطره خواهند شد
و من خيلي جلو رفتم ولي در آخر حتي اينم برام اهميت نداشت
براي باختنش بايد مي افتادم ولي در آخر به تو اعتماد كرده بودم
تا جايي كه ميتونستم برم به خودم فشار آوردم
و براي همه اين چيزا فقط يه چيز هست كه تو بايد بدوني
من به تو اعتماد كرده بودم
تا جايي كه ميتونستم برم به خودم فشار آوردم
و براي همه اين چيزا فقط يه چيز هست كه تو بايد بدوني
من سخت تلاش كردم و خيلي جلو رفتم
ولي در آخر من مجبور بودم بيافتم
ولي در آخر حتي اين هم اهميتي نداشت

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 14:16  توسط parnian  | 

There's a Spanish train that runs between

Guadalquivir and old Saville

And at dead of night the whistle blows

and people hear she's running still...

And then they hush their children back to sleep

Lock the doors, upstairs they creep

For it is said that the souls of the dead

Fill that train ten thousand deep!!

Well a railwayman lay dying with his people by his side

His family were crying, knelt in prayer before he died

But above his bed just a-waiting for the dead

Was the Devil with a twinkle in his eye

"Well God's not around and look what I've found

this one's mine!!

Just then the Lord himself appeared in a blinding flash of light

And shouted at the Devil, "Get thee hence to endless night!!

But the Devil just grinned and said "I may have sinned

But there's no need to push me around

I got him first so you can do your worst

He's going underground!!

"But I think I'll give you one more chance"

said the Devil with a smile

"So throw away that stupid lance

It's really not your style"

"Joker is the name, Poker is the game

we'll play right here on this bed

And then we'll bet for the biggest stakes yet

the souls of the dead!!"

And I said "Look out, Lord, He's going to win

The sun is down and the night is riding in

That train is dead on time, many souls are on the line

Oh Lord, He's going to win!.."

Well the railwayman he cut the cards

And he dealt them each a hand of five,

And for the Lord he was praying hard

Or that train he'd have to drive...

Well the Devil he had three aces and a king,

And the Lord, he was running for a straight,

He had the queen and the knave and nine and ten of spades,

All he needed was the eight...

And then the Lord he called for one more card,

But he drew the diamond eight,

And the Devil said to the son of God,

"I believe you've got it straight,

So deal me one for the time has come

To see who'll be the king of this place,

But as he spoke, from beneath his cloak,

He slipped another ace...

Ten thousand souls was the opening bid,

And it soon went up to fifty-nine,

But the Lord didn't see what the Devil did,

And he said "that suits me fine",

"I'll raise you high to a hundred and five,

And forever put an end to your sins",

But the Devil let out a mighty shout, "My hand wins!!"

And I said "Lord, oh Lord, you let him win,

The sun is down and the night is riding in,

That train is dead on time, many souls are on the line,

Oh Lord, don't let him win..."

Well that Spanish train still runs between,

Guadalquivir and old Saville,

And at dead of night the whistle blows,

And people fear she's running still...

And far away in some recess

The Lord and the Devil are now playing chess,

The Devil still cheats and wins more souls,

And as for the Lord, well, he's just doing his best...

And I said "Lord, oh Lord, you've got to win,

The sun is down and the night is riding in,

That train is still on time, oh my soul is on the line,

oh lord.you've got to win

 

 

یک قطار اسپا نیایی در حال حرکت است

از گوادال کیویر(نام محل) تا اولد سویل(محل)

در عمق شب سوت قطار به صدا در می اید...و مردم میشنوند که همچنان درحال حرکت است...

و بعد آنها بچه هایشان را ساکت کردن وبرای خواب بر میگردانند..

درهارو قفل میکنند و آرام به طبقه بالا میخزند..

برای اینکه گفته شده بود ارواح مرده اون قطارو پر کرده بودن به عمق 10 هزار

یکی از ماموران راه آهن در بستر مرگ بود درحالیکه آشناهایش در کنارش بودند.

خانواده اش درحال گریه بودند...زانو زده بودند و قبل از مرگش دعا میکردند.

اما درحالیکه چیزی به مرگش باقی نمانده بود بالای تخت خوابش شیطان ایستاده بود با برقی در چشمانش.

"خوب.خدا در این اطراف نیست تاببیند من چه چیزی پیدا کردم...این یکی مال من است"

در همان لحظه خدا خودش ظاهر شد با یک برق خیره کننده.و به سوی شیطان فریادی زد که:برو گمشو به اعماق شب...

ولی شیطان فقط پوزرخندی زد و گفت" ممکن است من مرتکب گناهی شده باشم ولی احتیاجی نیست که منو از خودت برانی.

من اونو زودتر به دست آوردم .پس تو هرکاری که از دستت برمیاد میتونی انجام بدی(بدترین کاری که ازدستت بر میاد).اون داره به اعماق زمین میره .

ولی من فکر میکنم یه شانس دیگه به تو خواهم داد..این رو شیطان گفت با یک لبخند.

پس اون نیزه احمقانه تو کنار بذار. چون این واقعا روش تو نیست.(بهت نمیاد)

اسم جوکره... اسم بازی پوکره..

ما بازی خواهیم کرد درست همینجا روی تخت اون.و ماشرط بندی میکنیم برای بزرگترین جایزۀ ممکن.... روح این مرده..."

و من گفتم:"خدایا..مراقب باش..او دارد برنده میشود.خورشید غروب کرده و شب فرا میرسد.اون قطار مرگی سر وقت است..ارواح زیادی در خطر هستند..

اوه خدا...او دارد برنده میشود."

بعد مامور راه آهن ورقها رو بر زد و به هر کدوم 5 کارت داد.و اون برای خدا به سختی دعا میکرد وگرنه قطاری که مجبور به روندنش بود......

بهر حال...شیطان سه تا آس داشت با یک شاه..

و خدا...اون داشت استریت رو جور میکرد.اون یک ملکه (بی بی)داشت.و یک سرباز و نه و ده پیک.تنها چیزی که لازم داشت یک هشت بود.

بعد خدا یه کارت دیگه خواست...ولی يه هشت خشت دريافت كرد...

و شیطان به خدا گفت:"فکر کنم میخواستی استریت کنی...پس یک ورق به من بده که تا وقت باقیه بفهمیم چه کسی پادشاه اینجاست."

ولی درحالیکه اون حرف میزد از زیر ردای خودش یه اس دیگه در آورد...

ده هزار روح پیشنهاد شروع کار بودن...و اون خیلی زود به پنجاه و نه تا رسید...

اما خدا کاری رو که شیطان کرد ندید و گفت:همین کافی است ..من 150روح اضافه میکنم و برای همیشه به گناهان تو پایان خواهم داد...

ولی شیطان فریاد بلندی کشید:دست من برد(من بردم.)....

و من گفتم:"خدایا...اوه خدایا...تو گذاشتی اون ببره..

خورشید غروب کرده و شب در حال فرا رسیدن است...اون قطارمرگ سر وقت رفت ...ارواح زیادی در خطرهستند..اوه خدایا به او اجازه نده ببرد...

بهرحال اون قطار اسپانیایی هنوز در حال حرکته

از گوادال کیویر(نام محل) تا اولد سویل(محل)

و در اعماق شب سوت قطار به صدا در آمد... و همه میترسند از اینکه آن هنوز حرکت میکند....

و خیلی دورتر پس از یک استراحت کوتاه..خدا و شیطان حالا در حال بازی شطرنج هستند..و شیطان هنوزهم تقلب میکند و ارواح بیشتری میبرد...و درباره خدا...اون بهترین کاری که از دستش برمیاید انجام میدهد..

و من گفتم خدایا...اوه خدایا تو باید برنده بشوی..

خورشید غروب کرده و شب فرا رسیده..اون قطار مرگ هنوز سر وقت است....اوه روح من هم در خطر است...

اوه خدایا تو باید برنده شوی......

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 14:11  توسط parnian  | 

Hey Dad look at   me
Think back and talk to me
Did I grow up according
To plan?
Do you think I’m wasting
My time doing things I
Wanna do?
But it hurts when you
Disapprove all along


And enow I try hard to make it
I just want to make you proud
I’m never gonna be good
Enough for you
I can’t pretend that
I’m alright
And you can’t change me


‘Cuz we lost it all
Nothing lasts forever
I’m sorry
I can’t be Perfect
Now it’s just too late
And we can’t go back
I’m sorry
I can’t be Perfect


I try not to think
About the pain I feel inside
Did you know you used to be
My hero?
All the days
You spent with me
Now seem so far away
And it feels like you don’t
Care anymore


And now I try hard to make it
I just want to make you proud
I’m never gonna be good
Enough for you
I can’t stand another fight
And nothing’ alright


‘Cuz we lost it all
Nothing lasts forever
I’m sorry
I can’t be Perfect
Now it’s just too late
And we can’t go back
I’m sorry
I can’t be Perfect


Nothing’s gonna change
The things that you said
Nothing’s gonna make this
Right again
Please don’t turn your back
I can’t believe it’s hard
Just to talk to you
But you don’t understand


‘Cuz we lost it all
Nothing lasts forever
I’m sorry
I can’t be Perfect
Now it’s just too late
And we can’t go back
I’m sorry
I can’t be Perfect


‘Cuz we lost it all
Nothing lasts forever
I’m sorry
I can’t be Perfect
Now it’s just too late
And we can’t go back
I’m sorry
I can’t be Perfect


هي بابا منو نگاه کن
به گذشته فکر کن و منو نگاه کن
آيا بر اساس برنامه بزرگ شدم؟
فکر ميکني با انجام دادن کارايي که بهشون علاقه دارم وقتمو تلف ميکنم؟
ولي خيلي عذاب آوره وقتي نميتوني اينو ثابت کني

و حالا سخت دارم سعي ميکنم درستش کنم
من فقط ميخوام تو بهم افتخار کني
من هيچوقت براي تو به اندازه کافي خوب نبوده ام
نميتونم وانمود کنم که خوبم
و تو نميتوني عوضم کني
چون ما همه چيرو از دست داديم
هيچي تا ابد طول نميکشه
متاسفم...من نميتونم کامل باشم
حالا خيلي ديره و ما نميتونيم برگرديم عقت
متاسفم من نميتونم کامل باشم

سعي ميکنم در مورد دردي که درونم هست فکر نکنم
ميدوني تو هميشه قهرمان من بوده اي
تمام روزايي که با من گذروندي الان خيلي دور به نظر ميرسن
و احساس ميکنم که تو ديگه اهميت نميدي
تکراري
هيچي نميتونه چيزايي رو که تو گفتي عوض کنه
هيچي نميتونه دوباره اينو درست کنه
لطفا پشتتو نکن
نميتونم باور کنم که حرف زدن با تو اينقدر سخته
ولي تو نميفهمي

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 14:8  توسط parnian  | 

UH,HH

Life's like this
Uh-huh, uh-huh
That's the way it is
'Cause life's like this
Uh-huh, uh-huh
That's the way it is


Chill out,
What you yellin' for?
Lay back, it's all been done before
And if you could only let it be
You will see


I like you the way you are
When we're, driving in my car
And you're talking to me
One on one
But you become


Somebody else
'Round everyone else
Watchin' your back
Like you can't relax
You're tryin' to be cool
You look like a fool
To me


Tell me


Why do you have to go and make things so complicated?
I see the way you're
Acting like you're somebody else gets me frustrated
Life's like this, you
And you fall and you crawl
And you break and you take
What you get and you turn it into
Honesty Promise me I'm never gonna find you fake it


No, no, no


You come over unannounced
Dressed up like you're something else
Where you are and
Where you sat, you see
You're making me
Laugh out
When you strike a pose
Take off all your preppy clothes
You know
You're not fooling anyone
When you become


Somebody else
'Round everyone else
Watchin' your back
Like you can't relax
Tryin' to be cool
You look like a fool
To me


Tell me


Why do you have to go and make things so complicated?
I see the way you're
Acting like you're somebody else gets me frustrated
Life's like this, you
And you fall and you crawl
And you break and you take
What you get and you turn it into
Honesty Promise me
I'm never gonna find you fake it


No, no, no...


Chill out,
What you yellin' for?
Lay back, it's all been done before
And if you could let it be
You will see


Somebody else
'Round everyone else
You're watchin' your back
Like you can't relax
You're tryin' to be cool
You look like a fool
To me, to me


Why do you have to go and make things so complicated?
I see the way you're
Acting like you're somebody else gets me frustrated
Life's like this, you
And you fall and you crawl
And you break and you take
What you get and you turn it into
Honesty Promise me I'm never gonna find you fake it


No, no


Why do you have to go and make things so complicated?
I see the way you're
Acting like you're somebody else gets me frustrated
Life's like this, you
And you fall and you crawl
And you break and you take
What you get and you turn it into
Honesty Promise me I'm never gonna find you fake it

زندگی اینطوریه..روشش اینه...چون زندگی اینه...روشش اینه.

آروم باش...چرا نعره میکشی؟

بخواب.همه چیز قبلا انجام شده و اگه فقط میذاشتی انجام بشه

خواهی دید

من تو رو همونطوری که هستی دوست دارم

وقتی ما داخل ماشین من هستیم و تو با من شمرده حرف میزنی

ولی تو داری یکی دیگه میشی

مثل بقیه

پشتتو نگاه میکنی انگار که نمیتونی راحت باشی

تو سعی میکنی جالب باشی و مثل یه احمق دیده میشی

برای من

به من بگو

چرا مجبوری بری و همه چیز رو پیچیده تر کنی؟

میبینم چطوری هستی

مثل یکی دیگه رفتار میکنی و نا امیدم میکنی

زندگی اینطوریه

تو میخوری زمین و سینه مال راه میری و میکشنی

اون چیزی رو که باید به دست بیاری میاری ولی عوضش میکنی

صادقانه به من قول بده که هیچوقت نمیبینم تو داری جا میزنی

نه نه نه

بدون اینکه کسی صدات کنه میای

طوری لباس میپوشی که انگار چیز دیگه ای هستی

میبینی با تمام جاهایی هستی و با تمام جاهایی که میشینی و وقتی قیافه خاصی به خودت میگیری باعث میشی من قهقهه بزنم

اون لباسای مسخره رو دربیار

میدونی...وقتی سعی میکنی یکی دیگه بشی هیشکی رو مسخره نمیکنی...

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 14:4  توسط parnian  | 

All the things she said
All the things she said
Running through my head
Running through my head
Running through my head
(Running through my head)

All the things she said
All the things she said
Running through my head
Running through my head
(Running through my head)
This is not enough

I'm in serious shit, I feel totally lost
If I'm asking for help it's only because
Being with you has opened my eyes
Could I ever believe such a perfect surprise?

I keep asking myself, wondering how
I keep closing my eyes but I can't block you out
Wanna fly to a place where it's just you and me
Nobody else so we can be free
Nobody else so we can be free

All the things she said
All the things she said
Running through my head
Running through my head
Running through my head
(Running through my head)
All the things she said
All the things she said
Running through my head
Running through my head
All the things she said
All the things she said
(All the things she said)
This is not enough
Ya Soshla S Uma - Ma!
This is not enough
All the things she said
All the things she said

And I'm all mixed up, feeling cornered and rushed
They say it's my fault but I want her so much
Wanna fly her away where the sun and rain
Come in over my face, wash away all the shame
When they stop and stare - don't worry me
'Cause I'm feeling for her what she's feeling for me
I can try to pretend, I can try to forget
But it's driving me mad, going out of my head

All the things she said
All the things she said
Running through my head
Running through my head
Running through my head
All the things she said
All the things she said
Running through my head
Running through my head
All the things she said
All the things she said
This is not enough
This is not enough
All the things she said
All the things she said
All the things she said
All the things she said
All the things she said
All the things she said
All the things she said
All the things she said, she said
All the things she said
All the things she said

Mother looking at me
Tell me what do you see?
Yes, I've lost my mind

Daddy looking at me
Will I ever be free?
Have I crossed the line?

All the things she said
All the things she said
Running through my head
Running through my head
Running through my head
All the things she said
All the things she said
Running through my head
Running through my head
All the things she said
All the things she said
This is not enough
This is not enough
All the things she said
All the things she said
All the things she said
All the things she said
All the things she said
All the things she said.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 13:44  توسط parnian  | 

So close, no matter how far
Couldn't be much more from the heart
Forever trusting who we are
and nothing else matters

Never opened myself this way
Life is ours, we live it our way
All these words I don't just say
and nothing else matters

Trust I seek and I find in you
Every day for us something new
Open mind for a different view
and nothing else matters

never cared for what they do
never cared for what they know
but I know

So close, no matter how far
Couldn't be much more from the heart
Forever trusting who we are
and nothing else matters

never cared for what they do
never cared for what they know
but I know

Never opened myself this way
Life is ours, we live it our way
All these words I don't just say

Trust I seek and I find in you
Every day for us, something new
Open mind for a different view
and nothing else matters

never cared for what they say
never cared for games they play
never cared for what they do
never cared for what they know
and I know

So close, no matter how far
Couldn't be much more from the heart
Forever trusting who we are
No, nothing else matters

خیلی نزدیکیم مهم نیست چقدر دور باشیم

نمیتوانستم بیشتر از این از صمیم قلب باشم

همیشه اعتماد دارم به اینکه چه کسی هستیم

و هیچ موضوع دیگری اهمیت ندارد

هرگز به این شکل درونم رو آشکار نکرده بودم

زندگی متعلق به ماست.ما به روش خودمان زندگی میکنیم

تمام این کلمات را فقط برای اینکه حرفی زده باشم نگفتم

و هیچ موضوع دیگری اهمیت ندارد

اعتماد را در تو جستجو میکنم و پیدا میکنم

هر روز چیز تازه ای برای ما

یک ذهن باز برای یک دید متفاوت

و هیچ موضوع دیگری اهمیت ندارد

هرگز اهمیت ندادم به کارهایی که انجام میدهند

هرگز اهمیت ندادم به چیزهایی که میدانند

ولی من میدانم

خیلی نزدیکیم مهم نیست چقدر دور باشیم

نمیتوانستم بیشتر از این از صمیم قلب باشم

همیشه اعتماد دارم به اینکه چه کسی هستیم

و هیچ موضوع دیگری اهمیت ندارد

هرگز اهمیت ندادم به کارهایی که انجام میدهند

هرگزاهمیت ندادم به چیزهایی که میدانند

ولی من میدانم

هرگز به این شکل درونم رو آشکار نکرده بودم

زندگی متعلق به ماست.ما به روش خودمان زندگی میکنیم

تمام این کلمات را فقط برای اینکه حرفی زده باشم نگفتم

و هیچ موضوع دیگری اهمیت ندارد

اعتماد را در تو جستجو میکنم و پیدا میکنم

هر روز چیز تازه ای برای ما

یک ذهن باز برای یک دید متفاوت

و هیچ موضوع دیگری اهمیت ندارد

هرگز اهمیت ندادم به چیزهایی که میگویند

هرگز اهمیت ندادم به بازیهایی که انجام میدهند

هرگز اهمیت ندادم به کارهایی که انجام میدهند

هرگز اهمیت ندادم به چیزهایی که میدانند

و من میدانم

خیلی نزدیکیم مهم نیست چقدر دور باشیم

نمیتوانستم بیشتر از این از صمیم قلب باشم

همیشه اعتماد دارم به اینکه چه کسی هستیم

نه.هیچ موضوع دیگری اهمیت ندارد.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 13:41  توسط parnian  | 

نام كامل:Joanna Levesque  

نام هنري:JOJO

تاريخ تولد: 20 دسامبر 1990

محل تولد:ايالت ماساچوست آمريكا

شغل:بازيگر.

قد:  157 سانتي متر.

پدر:  شغل:  خواننده

مادر: Dianna شغل: نوازنده كليسا 

جوايز دريافتي: نامزد دريافت جايزه جوانترين خواننده از MTV    

 

جوجو در شوها وبرنامه هاي زيرشركت داشته است: 

Kids Say the Darndest Things

The Oprah Winfrey Show

The Rosie O'Donnell Show

America's Most Talented Kids 

آلبومها :


GET OUT

* زمانيكه جوجو 4 سال بيشتر نداشت ، پدر و مادرش از هم جدا شدند.
*جوجو خوانندگي را از سن 2 سالگي آغاز كرد و در سن 6 سالگي در يك برنامه تلويزيوني به ايفاد نقش خوانندگي پرداخت.
*وي با هنرمندان وكارگردانان مشهوري همچون
 Soulshock & Karlin (Whitney Houston, Craig David         
Vincent Herbert (Destiny's Child, Toni Braxton
Mike City (Brandy همكاري داشته است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 17:59  توسط parnian  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 17:46  توسط parnian  | 

نام آهنگ : Tomorrow                                    

خواننده : Avril Lavigne

متن ترانه:

And I wanna believe you
When you tell me that it'll be ok
Yeah I try to believe you
But I don't

When you say that it's gonna be
It always turns out to be a different way
I try to believe you
Not today, today, today, today, today

I don't know how I'll feel
tomorrow, tomorrow
I don't know what to say
Tomorrow, tomorrow
Is a different day
tomorrow

It's always been up to you
It's turning around
It's up to me,
I'm gonna do what I have to do
just don't

Gimme a little time
Leave me alone a little while
Maybe it's not too late
not today, today, today, today, today

I don't know how I'll feel
tomorrow, tomorrow
I don't know what to say
Tomorrow, tomorrow
Is a different day

Hey yeah yeah, hey yeah yeah, and I know I'm not ready
Hey yeah yeah, hey yeah yeah, maybe tomorrow

Hey yeah yeah, hey yeah yeah, I'm not ready
Hey yeah yeah, hey yeah yeah, maybe tomorrow

And I wanna believe you
When you tell me that it'll be ok
Yeah I try to believe you,
Not today, today, today, today, today
Tomorrow it may change  4x

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 17:39  توسط parnian  | 

نام: پانی (مخفف پانته آ)


سن : ۱۹ ساله


محل ست : تهران


میزان تحصیلات: دیپلم


ورزش مورد علاقه: اسکی




چی شد وارد سبک رپ شدی؟


سبک رپ رو دوست دارم و علاقه خاصی هم به صدای خودم دارم.


نظر خانواده چيه؟ آیا در جریان بودن؟


مادرم خیلی تشویقم کرد ولی پدرم اوایل می ترسید ولی بعد از اینکه چندتا آهنگ خوندم و مشکلی پیش نیومد اونهم حل شد.


شعرهاتو چه کسی می نویسه؟


بیشتر شعرهای خودمه و بعضی وقتها هم با کمک یکی از دوستام شعر می گم و یا از اشعار دیگران استفاده می کنم. مثلا در آهنگ "فراموش" از یکی از شعرهای مریم حیدرزاده و با کمی تغییرات استفاده کردم.



شعر ها از کجا الهام می گيره؟


بستگی داره ولی بیشتر وقتها در تاکسی این الهام اتفاق می افته!


در آهنگ فراموش یکی دیگه هم هم صدا است؟


آره سیاوش، که الان در ایران نیست.


رپ خوندن، اونهم برای یک دختر در ایران چه جوريه؟


محدودیت های خودش رو داره. نمیشه همه احساسات رو بیان کرد.


ولی در آهنگها خیلی شاخ و شونه می کشی؟


خوب تا یک حدی اینها واقعيه و بعضی وقتها اتفاق می افته ولی نه زیاد!

ولی وقتی به آهنگها گوش می کنیم، تصویر یک گروه خیابانی (مدل آمریکایی!) به ذهن مياد؟


نه اصلا اینجوری نیست. این کارها رو بیشتر برای جذابتر کردن آهنگها می کنیم. بیشترپسرهاست که با این نوع آهنگها بهشون برمی خوره. پسرها موجودات حسودی هستن و نمی توانن بیین که یک دختر برای اونها شاخ و شانه می کشه!


جریان آهنگ "صفحه" چیه؟


این آهنگ رو سال پیش خوندم برای اون پسرهایی که پشت سر دخترها حرف می زنن، وقتی که اون دختر محلشون نمی ذاره.



آهنگ ها رو چه جوری پخش می کنی؟


بعضی آهنگها مثل صفحه دست به دست پخش شده، بعضی ها هم از طریق اینترنت.


فکر می کنی نهضت دخترهای رپ خون شروع شده؟


نه هنوز، الان اونقدر زیاد نشده بعضی ها هم که رپ می خونن یکهو وارد یک سبک دیگه می شن ولی کلا امیدوارم که تعدادمون بیشتر بشه!


فکر می کنی که دخترهای رپ خون به چه چیزهایی می تونن اشاره کنن که پسرها نمی تونن؟


در ایران مشکلات دخترها خیلی بیشتر از پسرها است. در این آهنگها میشه به این مشکلات اشاره کرد و از جهتی این جور آهنگ می تونه زبان دخترهایی باشه که اجازه ندارن حرفشون رو بزنن.


تا چه حد تصمیم داری که در این کار بری جلو؟


من الان در آغاز کار هستم. خیلی چیزهاست که باید بگیرم. تصمیم دارم که فعلا ادامه بدم و برم جلو.


شایع شده بود که ازدواج کردی و کار رو ول کردی؟


کار رو برای یک مدتی ول کرده بودم ولی از ازدواج خبری نیست!


جریان آهنگ بچه رپها چی هست؟


من قرار بود که در خوندن این آهنگ همکاری کنم ولی سگم در استودیو همراهم بود و اذیت می کرد بیشتر از پس خوانی نتونستم کمک کنم.


با سختگیریهایی که برای بیرون آوردن سگها هست چی کار می کنی؟


سگ من فوت کرد!


به عنوان انتقام کشتیش؟


نه با توجه به شرایط سخت موجود سکته کرد!
abnabat is online now  
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 17:25  توسط parnian  | 

نام آهنگ :  Ya soshla s Uma     من ذهنم را از دست داده ام.            

خواننده:  تاتو

متن ترانه:

Ya soshla s uma, ya soshla s uma               من ذهنم را از دست داده ام ، من ذهنم را از دست داده ام
Mne nuzhna ona, mne nuzhna ona               به او نیاز دارم ، به او نیاز دارم 
Ya soshla s uma, ya soshla s uma               من ذهنم را از دست داده ام ، من ذهنم را از دست داده ام
Mne nuzhna ona, mne nuzhna ona               به او نیاز دارم ، به او نیاز دارم

Ya soshla s uma               من ذهنم را از دست داده ام

Menya polnost'yu net               من کاملا پوچ و تهی هستم
Absolyutno vser'you               این قطعا جدی و خطیر است
Situatsiya "help"               موقع کمک
Situatsiya "SOS"               هنگام عجز ودرخواست کنم

Ya sebya ne poimu               من خودم نمی فهمم
Ty okuda vzyalas'               تو از کجا آمده بودی
Pochemu, pochumu               چرا ، چرا
Na tebya povelas'               من به تو جذب شده ام

Vyklyuchayetsya svet               روشناییها خاموش می شوند
Ya kuda-to lechu               من بال و پر زنان به هر جا پرواز می کنم
Bez tebya menya net               بدون تو من وجود ندارم
Nichego ne hochu               چیزهایی که می خواهم وجود ندارد

Eto medlenniy yad               آن یک زهر بیهوش کننده است
Eto svodit c uma               آن مترک من به سمت دیوانگی است
A oni govoryat - vinovata sama               و آنها می گویند - تقصیر من است
A oni govoryat - vinovata sama               و آنها می گویند - تقصیر من است

Ya soshla s uma, ya soshla s uma               من ذهنم را از دست داده ام ، من ذهنم را از دست داده ام
Mne nuzhna ona, mne nuzhna ona               به او اتتیاج دارم ، به او اتتیاج دارم
Ya soshla s uma, ya soshla s uma               من ذهنم را از دست داده ام ، من ذهنم را از دست داده ام
Mne nuzhna ona, mne nuzhna ona               به او اتتیاج دارم ، به او اتتیاج دارم

Ya soshla s uma               من ذهنم را از دست داده ام
Mne nuzhna ona               به او نیاز دارم

Bez tebya ya ne ya               بدون تو من خودم نیستم
Bez tebya menya net               بدون تو من وجود ندارم
A oni govoryat               و آنها می گویند
Govoryat eto bred               آهنها می گویند آن هذیان است

Eto solnechniy yad               آن زهری تابان و درخشان است
Zolotiye luchi               پرتوهای طلایی
A oni govoryat               اما آنها می گویند
Nado srochno lechit'               من باید فورا درمان شوم

Ya hotela zabyt'               من می خواستم فراموش کنم چگونه
Do upora I vniz               به دیوار ضربه زدم و به پایین سر خوردم
Ya schitala stolby               و دکلها
I rasteryannih ptits               و پرنده های گیج شده را شمردم

Bez tebya menya net               بدون تو من وجود ندارم و زنده نیستم
Otpusti. otpusti               بگذار بروم ، بگذار بروم
Do ugla po stenye               من گرفتارم و در تنگنا افتاده ام
Mama-papa prosti               مامان و بابا مرا ببخشید

Ya soshla s uma, ya soshla s uma               من ذهنم را از دست داده ام ، من ذهنم را از دست داده ام
Mne nuzhna ona, mne nuzhna ona               به او نیاز دارم ، به او نیاز دارم
Ya soshla s uma, ya soshla s uma               من ذهنم را از دست داده ام ، من ذهنم را از دست داده ام
Mne nuzhna ona, mne nuzhna ona               به او نیاز دارم ، به او نیاز دارم

Raz, dva posle pyati               یک ، دو بعد از پنج
Mama papa prosti               مامان و بابا مرا ببخشید
Ya soshla s uma               من ذهنم را از دست داده ام
Raz, dva posle pyati               یک ، دو بعد از پنج
Mama papa prosti               مامان و بابا مرا ببخشید
Ya soshla s uma               من ذهنم را از دست داده ام

Ya soshla s uma, ya soshla s uma               من ذهنم را از دست داده ام ، من ذهنم را از دست داده ام
Mne nuzhna ona, mne nuzhna ona               به او نیاز دارم ، به او نیاز دارم
Ya soshla s uma, ya soshla s uma               من ذهنم را از دست داده ام ، من ذهنم را از دست داده ام
Mne nuzhna ona, mne nuzhna ona               به او نیاز دارم ، به او نیاز دارم

Ya soshla s uma, ya soshla s uma               من ذهنم را از دست داده ام ، من ذهنم را از دست داده ام
Ya soshla s uma, ya soshla s uma               من ذهنم را از دست داده ام ، من ذهنم را از دست داده ام

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 17:13  توسط parnian  | 

رضا صادقي 25 مرداد1358 در شهر بندرعباس به دنيا آمد. و اصالتش از شهريست زيبا به نام ميناب (آناميس) . نظر به اينكه در خانواده مذهبي و مقيد چشم به دنيا گشوده بود ابتدا خواندن را با تلاوت قرآن آغاز كرد. علاقه مندي او به مسائل هنري باعث شد تا در زمينه موسيقي فعاليتش را آغاز كند . سال 1368 ابتداي راه و به نوعي اولين جرقه فكري او بود با توجه به اينكه در آن سالها منطقه بندرعباس امكانات بسيار محدودي براي فراگيري داشت . او با مطالعه كتابهاي متفاوت در اين زمينه ساختار فكري خود را در مورد اين هنر سيار رويايي و لطيف استحكام بخشيد . علاقه مندي او به موسيقي مدرن باعث شد تا از نگاه موزيسين هاي بزرگ براي بعد كاري خود استفاده كند در سال 1371 اولين آهنگ خود را به نوعي ميشود گفت ساخت . به نام راز عشق . شايد در آن سالها كارهاي او مورد قبول واقع نمي شد زيرا تفكرات به سوئي ديگر سوق گرفته بود. در سال 1372 اولين كار را در قالب كاست ارائه كرد كه به نام همان راز عشق بود. اما از حق نگذريم هيچ نوع بار هنري نمي شد در آن پيدا كرد اما حركتي تازه بود.


در سال 1373 با كمي دقت دومين كار خود را ارائه كرد به نام بال پرواز كه بعد از آن كاست نظر عموم نسبت به كارهاي او جلب شد و او با شوق بيشتري به كسب تجربه و اطلاعات گام به جلو بر مي داشت بنا به دلايلي در سال 1374 به طور موقت دست از كارهاي هنري برداشت و شايد همان مدت براي او مدت زمان پر باري بود و اواخر سال 1374 بود كه با ارائه كاستي تحت نام كلاغ غارغاري شروع دوباره اما تا حدودي قوي تر از قبل را تجربه كرد. علاقه زياد او به هنرمنداني چون استاد چشم آذر و بيات باعث شد تا به كارهاي ايشان و بزرگاني ديگر توجه خاص داشته باشد. و كارهاي او تحت شعاع آنها قرار گرفت.
البته او در زمينه شعر و ادبيات فعاليت دارد و ارادت او به شاعراني چون اخوان ثالث - حافظ - مولانا - سهراب سپهري - شاملو و ماگوت بيگل باعث شد ذهنيت فكري آنها را در راه خود نورپردازي كند . البته لازم به ذكر است كه 95% كارهاي او با كلامهاي خود اوست.
در سال 1375 كاست گل لاله را ارائه داد كه به نوعي با كارهاي قبلي او تفاوت داشت .
او سير نسبتا سعودي را دنبال كرد به طوري كه در سال 1376 بندرقديم 1377 مستانه و ديوانه در سال 1378 روياي شيرين و ده ثانيه را با هم در يك سال ارائه داد.
سال 1379 سال آرامش و كسب تجربه بود و پربار . يك حادثه زيبا در روياهاي او لحظه ها را برايش سرشار كرده بود تا اينكه در سال 1380 كاست عاشقم من را كه با گيتار اجرا شد را به بازار ارائه داد كه مورد استقبال خاصي قرار گرفت . البته اين كاست قبل از اينكه ويرايش شود به بازار رفت كه در مورد آن جاي بحثي طولاني است
آن حادثه زيبا و رويايي نگاه تازه او به عشق و عاشق شدن بود و ديدن زشتيها را با نگاه ديگر. او مدت 8 سال پيراهين مشكي به تن داشت و همه مردم او را مشكي پوش مي شناختند تا اينكه در سال 1381 كاست حكايت مشكي پوش را به مردمي تقديم
كرد كه سالها او را با مهرشان به اوج سوق مي دادند.


حكايت مشكي پوش آغازي است براي حركتي ار نوع مشكي پوش براي دنيا زيبا كه مشكي هم در آن زيبايي جاي خاصي دارد رضا صادقي با همسفري آهنين به نام عصا به سوي دنياي سبز فردا به پيش مي رود شايد خود اوهم مي داند كه مانده تا برف زمين آب شود اما او با گرمي كه از جنوب به ارث برده ابن برف ها را آب خواهد كرد.
گرچه نتوانسته تا كنون به طور گسترده به ارائه كارهاي خود بپردازد اما روزي همه دنيا صداي مشكي پوش را خواهند شنيدو همه خواهند دانست كه:


مشكي پوش مثل سنگه با غصه هاش مي جنگه
در پايان بازم مي گيم ما به هر حال مي پريم بي چشم و دل بي پرو بال
ما به مشکي دل خوشيم دو رنگي هارو بي خيال
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 17:7  توسط parnian  | 

فاصله سنيمون خيلي زياده(يعني خيلي از مرحله پرتي) 2. من به تو علاقه به اون صورت ندارم(يعني خيلي بد هيکلي) 3. من الان تو موقعيت بدي هستم(يعني دلم يه جا ديگه گيره) 4. تقصير تو نيست تقصير منه (يعني عجب غلطي کردم با تو دوست شدم) 5. من تو دوستيمون از هيچ کاري دريغ نکردم(يعني هر غلطي خواستم کردم) 6. ديروز يه خواستگار دکتر داشتم (يعني زودتر بيا منو بگير) 7. من هميشه نماز مي خونم تو هم نماز بخون(يعني مثلا من خيلي دختر پاک و خوبيم بيا من دوست شو!)

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 21:21  توسط parnian  | 

 

www.combile.persianblog.com